دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
نوشته شده توسط در ساعت 14:32 | لینک
|
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
نوشته شده توسط در ساعت 14:30 | لینک
|
یکشنبه هجدهم شهریور 1386



گفتم نرو ...!











گلی















نوشته شده توسط در ساعت 15:22 | لینک
|
شنبه هفدهم شهریور 1386
شكوفه هاي نگاه توست كه عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد
سخاوت دستهاي زيباي توست كه گل عشق در باغچه خانه مان مي كارد
واژه هاي قشنگ و پر معناي توست كه در دفتر عشقم به يادگار مي ماند
اندوه از دست دادن توست كه غبار مرگ بر دلم مي افشاند
انديشيدن به چشمان بي پرواي توست كه خواب ناز را از ديدگانم مي رباید
پيوند دستهاي من و توست كه شوق زندگي در دلم مي روياند
وعده هاي پر اميد توست كه برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد
شبنم اشكهاي توست كه بر چهره ام گلهاي غم مي كارد
صداي آشناي توست كه مرا پيوسته به سوي خود مي خواند
من از او شور وحال و گرمي واحساس ميخواهم
من او را پاكتر از غنچه هاي ياس ميخواهم
من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی
دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی
سخاوت دستهاي زيباي توست كه گل عشق در باغچه خانه مان مي كارد
واژه هاي قشنگ و پر معناي توست كه در دفتر عشقم به يادگار مي ماند
اندوه از دست دادن توست كه غبار مرگ بر دلم مي افشاند
انديشيدن به چشمان بي پرواي توست كه خواب ناز را از ديدگانم مي رباید
پيوند دستهاي من و توست كه شوق زندگي در دلم مي روياند
وعده هاي پر اميد توست كه برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد
شبنم اشكهاي توست كه بر چهره ام گلهاي غم مي كارد
صداي آشناي توست كه مرا پيوسته به سوي خود مي خواند
من از او شور وحال و گرمي واحساس ميخواهم
من او را پاكتر از غنچه هاي ياس ميخواهم
من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی
دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

من از آن ابتداي آشنايي
شدم جادوي موج چشم هايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران
و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش
بود
همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را
به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه
من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من
هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس و گلدان
همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري ست
هواي كوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت
شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد
و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه تست
وشايد غصه من ماجرايت
سفر
كردن به شهر ديدگانت
به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز
به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيده ام از خود هستيم چيست
به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مي نويسم
همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي
تو هم تنها
براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعايت
شدم جادوي موج چشم هايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران
و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش
بود
همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را
به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه
من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من
هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس و گلدان
همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري ست
هواي كوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت
شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد
و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه تست
وشايد غصه من ماجرايت
سفر
كردن به شهر ديدگانت
به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز
به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيده ام از خود هستيم چيست
به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مي نويسم
همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي
تو هم تنها
براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعايت

نوشته شده توسط در ساعت 12:26 | لینک
|
دوشنبه پنجم شهریور 1386

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است . اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است .اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو
تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو
تو بگو منو نميخواي ديگه خسته کردمت
گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو
تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو
تو بگو که نا اميدي من ميشم اميد تو
تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها
مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو
تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون
به خدا قسم ميگم گريه کنه براي تو
اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي
ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو
کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطرها
تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو
تو بگو منو نميخواي ديگه خسته کردمت
گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو
تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو
تو بگو که نا اميدي من ميشم اميد تو
تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها
مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو
تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون
به خدا قسم ميگم گريه کنه براي تو
اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي
ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو
کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطرها
تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
دستمال کاغذي به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست! يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟ عاشقم!... با من ازدواج ميکني؟! اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟ تو چقدر ساده اي؛خوش خيال کاغذي! توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي! چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي! پس برو و بي خيال باش،...عاشقي کجاست؟ تو فقط دستمال باش! دستمال کاغذي دلش شکست،گوشه اي کنار جعبه اش نشست! گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد در تن سپيد و نازکش دويد خون درد! آخرش دستمال کاغذي مچاله شد مثل تکه اي زباله شد! او ولي شبيه ديگران نشد چرک و زشت مثل اين و آن نشد رفت اگرچه توي سطل آشغال؛ پاک بود و عاشق و زلال! او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت! چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت...
من خدای آسمان را- کهکشان را دوست دارم
من پل رنگین کمان را - آفتاب مهربان رادوست دارم
ابرهای پر ز باران- کوهساران- ماهتاب و لاله زاران
من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم
عاشقان ناتوان را- عشق های بی امان را- من تمام
شاپرکهای جهان را دوست دارم
دوستی های نهان را- خنده های ناگهان را- من تمام درد های تلخ و شیرین
جهان را دوست دارم
مادران را - آرزوهای عزیز و خو بمان را- قلبهای
پاکشان را-اشکهای نابشان را- دستهای گرمشان را
حرفهای از صمیم قلبشان را- شوروشوق چشمشان را
من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم
من دروغ بچگان را- شیطنتهای همیشه بکرشان را
رازشان را- پاکی احساسشان را- خنده های شادشان را
بادبادکهای قشنگ و نازشان را- دستهای کوچک و
پربارشان را- هر نگاه خالی از نیرنگشان را- اعتماد
خالی از تردیدشان را- من تمام شیطنتهای جهان را
دوست دارم
سایه های کاج های مهربان را- بید مجنون ها و برگ
نازشان را- سروها و قامت رعنایشان را- نخلها و ارتفاع
نابشان را- تاکها و مستی انگورشان را- سر کشی های
شراب و ... راستی من تمام درختان انگور جهان را
دوست دارم
نازهای معشوقان زمان را- دل شکستنهای بی منظورشان
را- قهرهای تلخشان را- آشتیهای
زود هنگامشان را- عشقهای آتشین و پر رنگشان را
قلبهای بی تاب و تنگشان را- آشنایی های پرلبخند شان
را و خداحافظی های پر اشکشان را- گریه های شوقشان
را- ضربه های قلبشان را- حرفهای بی حد و مرزشان
را- من تمام عشق های جاودان را دوست دارم
لیلی و مجنونمان را- خسرو و شیرینمان را- کوه کن
فرهادمان را....یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
می پرستم
نوشته شده توسط در ساعت 15:49 | لینک
|
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386






![]()
![]()








نوشته شده توسط در ساعت 14:38 | لینک
|
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
نوشته شده توسط در ساعت 8:59 | لینک
|
شنبه سیزدهم مرداد 1386



نوشته شده توسط در ساعت 11:58 | لینک
|
شنبه نهم تیر 1386
نوشته شده توسط در ساعت 9:0 | لینک
|
یکشنبه سوم تیر 1386

نوشته شده توسط در ساعت 16:0 | لینک
|

























